تبليغاتX
دویدن به هیچ کجا

زندگی را دوست دارم با تمام بی ارزشی و بی قانونی اش خوب زندگی کردن را از خیلیها بهتر بلدم ولی گاهی شرایط انقدر پیچیده می شود که فرق بین درست و اشتباه را نمی فهمی این همه فریاد بی صدا؟ این همه صبر؟ این همه انتظار؟ برای فقط چند صباحی زیستن در دنیایی که معنایش در ذهن نمی گنجد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 20:4  توسط امیر  | 

بزرگترین نعمت ها بی نیازی است . محتاج نبودن به دیگران. و چه قدر حقیر است انسان... که سراسر عمر خود را محتاج است. محتاج دوست برای دوستی. محتاج محبت. محتاج دوست داشتن. محتاج دیده شدن. محتاج کار. محتاج پول . محتاج نیازهایی که برخی هیچگاه برآورده نمی شوند. من تا کی باید خسته باشم؟ تا کی باید تلخ بنویسم؟ من خوب زندگی کردن را از خیلیها بهتر می دانم  اما این وضعیت برزخی انگار تمامی ندارد.

2 نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 18:27  توسط امیر  | 

رهروان خسته را احساس خواهم داد
  ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت
  نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت
  لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
  سُهره ها را از قفس پرواز خواهم داد
  چشم ها را باز خواهم کرد
  خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد
  دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند
  نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت
  گوش ها را باز خواهم کرد
  آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت
  لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
  سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد

   " خسرو گلسرخی

شعر زیبایی که در وبلاگ یکی از دوستان بود اگر این کارها در سال جدید شدنی بود هرچند سالی که نکوست از بهارش پیداست...

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 19:25  توسط امیر  | 

 
کتاب ايران