نمی دانم که ادامه دهم یا نه دیگر دلیلی برای نوشتن نمیابم ...
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 14:38  توسط امیر
|
حرفها دارم با تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشم و زمان را با صدایت می گشایی چه تو را دردی است کز نهان خلوت خود می زنی آوا و نشاط زندگی را ازکف من می ربایی