میان رفتن و نماندن چه قدر فاصله است ؟ میان بودن و نبودن. شاید به اندازه یک تار مو شاید هم باریکتر از آن. ویرانی و نابودی را انسان خود برای خود انتخاب می کند و رستگاری و عزت را هم. بازگشته ام برای چندروزی. استراحتی کوتاه برای تجدید قوایی بیشتر. زندگی ام دیگر به صفحه شطرنج شبیه شده و در این نبرد اگر نبری ، خودت مات می شوی و چه قدر این سالها به تنهایی جنگدیدم و تلاش کردم مات نشوم.
دویدن به هیچ کجا هنوز زنده است و تمام نشده است. حداقل تا زمانی که احساس کند هنوز کورسوی نور امیدی در فراسوهای پیچ در پیچ ته دلش می تابد. ولی با تمام آلام و دردها هنوز رویاهایم درذهن زنده است. رویاهای زیبایی که نمی گذارم بمیرند و به امید روزی هستم که به واقعیت تبدیل شوند. شاید در جایی دیگر و دنیایی بهتر...