ما عشق را به مدرسه بردیم
در امتداد راهرویی کوتاه
بر پله های سنگی دانشگاه
و میله های سرد و فلزی
گل داد و سبز شد
آن روز، روز چندم اردیبهشت
یا چند شنبه بود
نمی دانم
آن روز هر چه بود
از روزهای آخر پاییز
یا آخر زمستان
فرقی نمی کند
زیرا ما هر دو در بهار
ـ در یک بهارـ
چشم به دنیا گشوده ایم
ما هر دو
در یک بهار چشم به هم دوخته ایم
آن گاه ناگهان متولد شدیم
و نام تازه ای بر خود گذاشتیم
فرقی نمی کند
آن فصل
ـ فصلی که می توان متولد شد ـ
حتما باید بهار باشد
و نام تازه ی ما
دیوانه وار باید باشد
فرقی نمی کند
امروز هم ما هرچه بوده ایم ، همانیم
ما باز می توانیم
هر روز ناگهان متولد شویم
ما همزاد عاشقان جهانیم..
زنده یاد قیصرامین پور
زندگی را دوست دارم با تمام بی ارزشی و بی قانونی اش خوب زندگی کردن را از خیلیها بهتر بلدم ولی گاهی شرایط انقدر پیچیده می شود که فرق بین درست و اشتباه را نمی فهمی این همه فریاد بی صدا؟ این همه صبر؟ این همه انتظار؟ برای فقط چند صباحی زیستن در دنیایی که معنایش در ذهن نمی گنجد.
بزرگترین نعمت ها بی نیازی است . محتاج نبودن به دیگران. و چه قدر حقیر است انسان... که سراسر عمر خود را محتاج است. محتاج دوست برای دوستی. محتاج محبت. محتاج دوست داشتن. محتاج دیده شدن. محتاج کار. محتاج پول . محتاج نیازهایی که برخی هیچگاه برآورده نمی شوند. من تا کی باید خسته باشم؟ تا کی باید تلخ بنویسم؟ من خوب زندگی کردن را از خیلیها بهتر می دانم اما این وضعیت برزخی انگار تمامی ندارد.
رهروان خسته را احساس خواهم داد
ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت
نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سُهره ها را از قفس پرواز خواهم داد
چشم ها را باز خواهم کرد
خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد
دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند
نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت
گوش ها را باز خواهم کرد
آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد
" خسرو گلسرخی
شعر زیبایی که در وبلاگ یکی از دوستان بود اگر این کارها در سال جدید شدنی بود هرچند سالی که نکوست از بهارش پیداست...
فکر نکنید خداوند شمارا فراموش کرده ... شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است این قدر به فکر راههای در رو نباشید خدا که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست خدا خدای آدمهای خلافکار هم هست ... و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد... او اند لطافت ...و اند بخشش... اند بی خیال شدن ... اند چشم پوشی و رفاقت است. (مارمولک – کمال تبریزی )
خداوندا!
براي همسايه اي كه نان مرا دزديد نان. براي عزيزاني كه قلب مرا شكستند مهرباني. براي كساني كه روح مرا آزردند بخشش. و براي خويشتن خويش آگاهي و عشق مي طلبم. (دكترعلي شريعتي)